وقف میراث جاویدان

وبلاگ و تارنمای تخصصی وقف

وقف میراث جاویدان

هروله در غبار

اين‌جا بيابان است. سرزمين حجاز. جايي نزديك يثرب كه سالياني است از يمن قدوم مردي از سلاله‌ي ابراهيم خليل، مدينه‌اش مي‌ خوانند. آفتاب،هروله در غبار گويا سر مهرباني ندارد. مي‌سوزاند و داغ مي‌كند. شعله مي‌كشد و پيش مي‌ راند. نه طاقت رفتن مانده است و نه مجال ماندن. كمي آن‌سوتر سياهي چند نخل، چون سراب، رقص‌كنان دل‌ربايي مي‌كند. به اميد خنكاي سايه‌اي هرچند ناچيز قدم‌ها به آن سوروان می شود شاید چشمه ای ، جوی آبی ،نهر روانی و یا حلقه ی چاهی ،دل به این خیال ،خرسند و چشم ، به جستجوی آن لرزان و قدم ها به هم نزديك‌تر، دوان دوان. سوز آفتاب به اميد عافيت سايه‌ي نخلي تكيده قدري كاستن گرفته است. جاي غريبي است اما از آن غريب‌تر صداي نفس‌هايي است كه گوش را به خود مشغول ساخته ليك كسي در اين ميانه پيدا نيست. خيال خوابي چند در پناه سايه‌ي نخل از سرپريده است. عجبا! اين كدام بنده‌ي عافيت گريزي است كه در سه تيغ آفتاب حجاز تيشه بر خاك تفتيده مي‌كوبد و با لبان خشكيده‌اش در پس هر ضربت ذكر يار مي‌خواند. اين‌جا كه نه از آب نشاني است و نه از دفينه‌اي كه او سر و جان باخته به ستيز آمده است. آخر اين چه سوداي نافرجامي است؟
صدا رساتر مي‌شود، اثري از مرارت و ياس در جوهره‌ي نوايش نيست. نه! بايد ايستاد. بايد اين سعي رمزآلود را به نظاره نشست. خدايا! اين هروله در غبار را چه فرجامي است؟ ضربات تيشه سرعت گرفته و صداي مرد با هر ضربه بلندتر شده است. ناگاه بانگ تكبير از دل چاه به گوش مي‌رسد. مرد بي ‌درنگ خود را بيرون مي‌كشد. غبار، چهره‌اش را پوشانده اما لبخندي از رضايت آن را آراسته. در پي چيزي است. مي‌ يابدش. قلم و دوات است اما اين چه ‌‌گاه كتابت است؟ يكي بگويد مرد خدا! حال كه سعيت به انجام رسيده است از اين آب گوارا قدري بنوش و غبار از چهره‌ات بازگير. قلم را با دستاني رنجور و پر زخم بر صفحه گذاشته، صداي قلم با نواي مرد نغمه‌اي خوش ساز كرده، شاخه‌هاي نخل خشكيده به وجد آمده، شعله‌هاي آفتاب لختي مهربان‌تر شده و او فارغ از هرچه غير معبود است آغاز مي‌كند كتابت را:
"به نام خداوند بخشنده و بخشايشگر. اين صدقه‌اي است از بنده‌ي خدا علي اميرالمؤمنين (ع). او دو ملك معروف به چشمه‌ي ابي‌ نيزر و بغيبغه را براي تهي ‌دستان مدينه و در راه ماندگان صدقه داد. باشد تا به خاطر آن خداوند در روز قيامت چهره‌ي او را از آتش سوزان دوزخ نگاه دارد. آن دو نه فروختني هستند و نه بخشيدني تا اين كه خداوند آن‌ها را به ارث برد كه او بهترين وارثان است."1 بار خدايا! او مي‌گويد اميرمؤمنان است. آري او علي است. هم او كه در وادي خم دستانش به دست پيامبر خاتم به خلافت و وصايت افراشته گرديد. خداوندا! در اين آفتاب عالم‌سوز حجاز، مردي چنين در پي توشه‌ي روز واپسين است كه مصطفايش ساقي كوثر خوانده است. او كه بهشتيان و دوزخيان به قسمت و ميزان او از يكديگر جدا مي‌شوند.
او را چه هراس از آتش روز حسرت كه عافيت دنيا را و نهاده و خاك تفتيده را در پي صدقه‌‌ي جاريه‌اي با تيشه‌ي جان خراشيده؟ عبد صالحي كه تمام خزائن عرش و فرش به اشارت خالق يكتا مسخر اويند.
آري علي در اين دنيا چشمه‌اي روان مي‌سازد تا مسير برزخ و قيامتش را سيراب نمايد. چرا چنين نباشد كه او نيك مي‌داند آن‌چه خير است و ماندگار باقيات‌ الصالحات است، نه مال و اهل و عيال كه جز آراستن حيات دنياي فاني هنري ندارند. حال، اي كه خويش را دوست‌دار اميرمؤمنان مي‌خواني! به چشم بصيرت نيك بنگر. اين است سيره و مرام مولا و مقتدايت. دستان تهي و نگاه حسرت‌بار روز حشر را به خاطر آور، تا عمري به كف‌داري دستي بجنبان، توشه‌اي مهيا كن. به بوستان وقف قدم بگذار و ميراثي جاودانه به پادار كه اگر مي‌خواهي حتي پس از مرگ، عنان ثروتت را در كف خويش داشته باشي و از فضل آن سراي عقبي بيارايي جز اين بوستان نيابي.
1- مستدرك الوسائل ج 14 ص 62

حسن دهقاني

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران
  • فکس:00000000
  • تلفن: 00000000
  • همراه: 00000000