![]()
تاریخنگاران در کتب تاریخ خود آوردهاند: روزی شخصی وارد دارالحکومه شهر شد و گفت: «میخواهم نیمی از مال خویش وقف کنم. پس گوارای وجودش باشد آن کس که مال و منال من از آن او شود».
مسئول بخش موقوفات دارالحکومه، شخص را نزد خویش خواند و به او گفت: «داداش دمت گرم! حالا چی میخوای وقف کنی؟» شخص لبخندی از روی رضایت زد و با غرور گفت: «میخواهم نیمی از مالم را به همسرم بخشم». مسئول تعجّب کرد و گفت: «داداش! خدا قبول کنه؛ ولی وقف یعنی بخشیدن به همه. نه به یه نفر».








