
به آسمان مي نگرم. كسي از آن سوي زمين، صدايم ميكند. پنجره را مي گشايم. ابرها، آسمان را پوشانده اند؛ و شمعداني ها «و خدايي كه در اين نزديكي است» و مرگ، كه در يك قدمي است. كاشكي نخلستاني بود و چاهي براي آهي! يا دست كم، چشم هاي زلال؛ همچون چشمه اي كه مولا علي عليه السلام، تمامت آن را براي زائران خانه دوست و در راه ماندگان حج، به يادگار نهاد.1 يادبود مولا، هديه خدا و زلال بقا.
به دست هايم مي نگرم؛ بايد زودتر با آنها چيزي ذخيره سازم.2 بايد بشتابم. هميشه يك فرصت ديگر براي ماندن نيست.
1. ر.ك: تهذيب الاحكام، ج 9، ص 148: چون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله غنيمتها را تقسيم كرد، قطعه زمينى به على عليها لسلام رسيد. حضرتش در آن، چشمهاى حفر كرد و به آب رسيد... سپس فرمود: اين صدقه وقف است، كه آن را از ملك خود جدا كردم و به حاجيان خانه خدا و در راه ماندگان حج، اختصاص دادم. نه فروختنى است، نه بخشيدنى و نه ارث بردنى.
2. امام على عليهالسلام فرمود: صدقه و وقف، ذخيرهاند؛ آنها را براى روز خودشان قيامت وانهيد. ر.ك: دعائم الاسلام، ج 2، ص 340.






