«و اقرضوا الله قرضاً حسناً و ما تقدموا لانفسكم من خير تجدوه عند الله هو خيراً و اعظم اجراً«؛ «در راه خدا قرض الحسنه بدهيد و هر آن چه از كارهاي خير كه براي خود پيش انديشي كنيد، آن را بهتر و بزرگ تر نزد خداوند خواهيد يافت.»(سوره مزمّل،20)

در اين آيه، از كلمه ي " خير"مي توان بر مدّعا استدلال كرد و هم مي توان ياري گرفت؛ زيرا همان گونه كه پيش تر اشاره شد، خير به معناي هر كار خوبي است، چنان چه مرحوم علامه طباطبايي در تأكيد اين مدّعا گفته:«عبارت" من خير" بيان " ما" است و مقصود از خير، مطلق است اعمّ از واجب و مستحب.»(طباطبايي، 1380، ج20، ص 442)
در مورد" قرضاًًحسناً " مي توان گفت در تفسير اين كلمه، موارد چندي بيان شده؛ از جمله برخي گفته اند: اقرضوا الله قرضاً حسناً، يعني اموال خود را انفاق كنيد، انفاق نيكو كه موافق رضاي خدا باشد. در اين صورت، اين جمله امر به ساير خيرات و يافتن جزاي بسيار در آن از سوي خداوند است. بعضي معتقدند كه مقصود، انفاق از پاكيزه ترين مال بر اهل استحقاق و مراعات نيّت و طلب رضاي خداوند است.
برخي گفته اند: منظور از " قرضاً حسناً " هر كار خيري است كه متعلّق به نفس و مال باشد؛ به همين روي از رسول خدا روايت شده است:«در اموال حقي است غير از زكات مقرر كه به وجه احسن بايد اخراج شود از مال طيّب و پاكيزه.»و برخي معتقد هستند كه منظور از" قرض الحسنه "، همان انفاق هاي مستحبي است و اين بزرگوارانه ترين تعبيري است كه در اين زمينه تصوّر مي شود؛ چرا كه مالك تمام ملك ها از كسي كه مطلقاً چيزي ندارد، قرض مي طلبد تا از اين طريق وي را به انفاق و ايثار و كسب فضيلت اين عمل خير تشويق كند.
چنان چه منظور از " قرضاً حسناً" هر كار خيري باشد، وقف مي تواند يكي از مصاديق آن باشد؛ چنان كه از مصاديق خير نيز مي تواند به شمار رود؛به همين دليل در برخي از كتب آيات الاحكام، اين آيه در شمار آيات مربوط به وقف ذكر شده.
مرحوم فاضل مقداد هر چند كه اين آيه را در شمار آيات مربوط به وقف ذكر نكرده، گفته كه اطلاق قرض استعاره از اعمال صالحه است.
افزون بر آيه ي ياد شده، آيات ديگري كه درباره ي قرض هستند، با همان استدلال مي توانند درباره ي وقف نيز باشند؛ از جمله «من ذالذي يقرض الله قرضاً حسناً«؛ (البقره، 245و الحديد، 11)، «ان تقرضوا الله قرضاً حسناً يضاعفه لكم«؛ (التغابن، 17)، «ان المصدقين و المصدقات و اقرضوا الله قرضاً«؛ (الحديد، 18). (مكارم شيرازي،1380، ج 27، ص146)
منبع:http://www.awqaf.ir






